بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
مادرااااااااانه
بیا دیگه مامانی شما که کُشتی منو ای بابا...عاشقتم ووروجک

خدایا انقد فشار نیار دارم خورد میشم صداش رو نمیشنوی عزیزمدل شکسته

موندم از کجا به فکرت میرسه اینا رو نازل کنیمتفکر

درسته هیچی از حکمتت سَرَم نمیشه ولی از قدرتت خیلی سَرم میشه هانگران

بیشتر از اینا ازت انتظار دارم یکمی ملایمتر رفتار کن نازنیـــمافسوس

منکه با قضیه دیر و زود شدن کنار اومده بودم اصلا" خودم بهت گفته بودم صبر میکنم بازم اینهمه فشـــار لازم بود؟!قهر

هرکاری کنی بازم دوستت دارم مواظبه خودت باش ببخشید اگه نگرانت کردم ولی اگه باهات حرف نمیزدم میترکیدم ماچ

 

 niniweblog.com

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:02 | يکشنبه 21 اسفند 1390 توسط مامی

واسه خودم لم داده بودم که یهو تلفن زنگید و ما رو واسه جشن تولد یه نی نی دعوت کردن منم که سرم درد میکنه واسه تولدنیشخند

واسه خودم لم داده بودم که سر و کله حمید جونم پیدا شد اگه گفتین توو دستش چی بود متفکر یه بلیط تئاترکمدی موزیکال که مدتها بود جور نمیشد بریم و این یعنی 3ساعت خنده از ته دلقهقهه

واسه خودم لم داده بودم که خبر رسید یکی از دوستامون واسه تولد خانومش دعوتمون کرده و این یعنی 5-6 ساعت بترکونniniweblog.comniniweblog.com

واسه خودم لم داده بودم که سونیا عزیزم sms زد "سلام نفس جونم خدا خواست و بالاخره جواب آزمایش منم مثب شد" و این یعنی یه دنیا خوشحالی برای من و ساعتها اشک شوق ریختنniniweblog.com

واسه خودم لم داده بودم که باز هم خبری خوش از خود بیخودم کرد که میگفت "بلیط جور شد پیدا کردن هتل با تو" باورم نمیشد من 15 سال بود که دلم برای دیدن این بزرگ مرد می تپید و همیشه دلم میخواست قبل از اومدن نی نی از نزدیک ببینمش اما چرا جور نمیشد نمیدونم! بله اینجوری شد که منم راهی مشهد شدم و برا همتون دعا کردم و مطمئنم که وسط اون شلوغی خدا صدای منم شنید چون خیلی مهربونتر از اونیه که ما تصورش رو میکنیم niniweblog.com

واسه خودم لم داده بودم که نه دیگه بخدا همه کارام مونده بود دیگه لم نداده بودمniniweblog.com

niniweblog.com

و باز هم اخبار نی نی:

عکس رنگی و تست a.m.h انجام شد و خدا رو شکر همه چی نرمال بود ظاهرا" فقط نی نی سر به هواست و معلوم نیست کجا داره واسه خودش میچرخه که اینورا پیداش نمیشهniniweblog.com

مادر جون تو که نیومدی بی زحمت اینماهم نیا که واسه مسافرت عید بابایی با دوستاش کلی برنامه ریزی کرده و بلیط و هتل هم رزرو شده خلاصه که اموال بابا رو به باد نده من قول میدم خودم توی مسافرت عید براش به باد بدمniniweblog.com

niniweblog.com

از اونجایی که ما نی نی نداریم پس عکس نی نی هم نداریم پس خومونو تحویل میگیریم و از رویدادهای اینماه خودمون عکس میگذاریم

لطفا" دوستانی که رمز رو ندارن و تمایل به دیدن عکس ها دارن خبرم کننniniweblog.com



موضوع : قبل از بارداری(اسفند 90)

نوشته شده در تاريخ 19:10 | يکشنبه 7 اسفند 1390 توسط مامی

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.


ادامه مطلب...
موضوع : قبل از بارداری(اسفند 90)

نوشته شده در تاريخ 19:13 | يکشنبه 7 اسفند 1390 توسط مامی

درسته! ظاهرا" دوباره همه چی آروم شدهلبخند

مدتها بود که تمام فکر و ذکرم اومدن نی نی بود و نیومدنش آرامش زندگیه قشنگمو بهم زده بودنگران

اما الان دیگه به لطف خدا و کلاس یوگا و محبتهای مثال زدنیه حمید عزیزم به یه آرامش نسبی رسیدمخجالت

مدتها بود که یادم میرفت خدا رو بخاطر داشتن حمیدم شکر کنم و چقدر ازین بابت متاسف هستمدل شکسته

اما الان دیگه هر روز صبح با یه بوسه گرم چشمامو باز میکنمو همونجا میگم خدایا شکرت من همین آرامش رو میخوام چه با نی نی چه بی نی نیماچ

خبر اول: نی نی خیلی بی ادبی که به مامی کادوی تولد ندادی! معلوم هست تو به کی رفتی؟ البته خودم میدونم به کیا رفتیچشمک

خبر دوم:مامان دکترشو عوض کرده و خانم دکتر جدید براش عکس رنگی و تست a.m.h نوشته ایشالا که خیر باشهاوه

خبر سوم: دیروز اینجا حسابی برف اومد و امروز زمین مثه شیشه بود مامی رفته بود بیرون و ماشینو یه گوشه پارک کرده بود که ییهو یه پرشیا رو برف سر خورد و یکراست تشریف آورد توو ماشینه مامیعصبانی



موضوع : قبل از بارداری(بهمن 90)

نوشته شده در تاريخ 22:55 | يکشنبه 2 بهمن 1390 توسط مامی

بازم دی ماهniniweblog.comماه تولد من! niniweblog.comعزیز دلم من خیلی عاشق

تولد بازیم اما از پارسال که وارد دهه30 از زندگیم شدم حسابی لجم گرفته از اولشم از 30 سالگی متنفر بودم منکه عمرا" امسال شمع 31 رو فوت کنم نهایتا" 21رو میفوتمniniweblog.comبازم دی ماه! ماه کریسمس, ماه نو شدن سال میلادی, ماه بابانوئلniniweblog.comبازم دی ماه! ماهی که میخوام متحول بشم! ماهی که میخوام خودمو توی دستای خدا ببینمو همه چیو به خودش بسپارمniniweblog.com

عشق من اگه امکانش بود سعی میکنم با بابایی بیام دنبالت منتظر باش اگه دوست داشتی باهامون بیا اگرنه هم اشکالی نداره چون میدونم دست خوب کسی سپردمت پس نگرانت نمیشم به بازیت برسniniweblog.comراستی

اگه بیای میشی "فرشته ای از جنس مهر" چون فرشته هایی که اینماه بیان توو دله مامانشون به امیدخدا مهرماه بدنیا میان! بازم فکرات رو بکن ببین خودت چی دوست داریniniweblog.com

 



موضوع : قبل از بارداری(دی 90)

نوشته شده در تاريخ 0:01 | پنجشنبه 1 دی 1390 توسط مامی

سلام خداجون... خوبین؟

حتما" الان میخواین بپرسین من چطورم آره؟ آخاز حال من بگذریم فکر کنین همه چی خوبهدل شکسته

خدا جون یه خواهشی داشتم...میشه یکبار بیاین پایین! میشه بیاین ببینین مامانایه منتظر این پایین توو چه حالین؟ باور کن ازون بالا نمیشه به عمق ناراحتیشون پی برد!!!

خدا جون دیروز وقتی پری برای اولین بار توو زندگیم عقب افتاد حالمو دیدی! وقتی از آزمایشگاه برای آز.خون وقت میگرفتم صدای قلبمو میشنیدی؟ وقتی توو راه صلوات میفرستادمو نذرامو به خودم یاداوری میکردم کجا بودی!! بخاریه ماشینو که روشن کرده بودم پس چرا وقتی رسیدم آزمایشگاه دستامو پاهام یخ کرده بودن تو میدونی؟؟ متوجه شدی وقتی خانومه گفت یکساعت دیگه جوابش مشخص میشه فقط به این فکر میکردم که شب چجوری حمید رو سوپرایز کنم!

اومدم خونه و بالاخره این یکساعته لعنتی هم گذشت... گوشیو برداشتم شماره رو گرفتم توو دلم غوغایی بود ...خودمو معرفی کردم... "خانم جواب آزمایشتون منفیه"

چرا اشکام داره میاد! چرا قلبم تیر میکشه!! چرا سرم درد گرفته!!! چرا احساس تنهایی میکنم!!!! چرا دلم میخواد بمیرم!!! چرا چرا چرا

جواب چراهارو تازه الان متوجه شدم ... چون من هنوز تورو نشناختم... چون من هنوز آمادگیه مادرشدن رو ندارم...پس فرشته کوچولوم رو بخودت میسپرم...به امانت پیشت باشه تا روزیکه بتونم خوبه خوب بشناسمت... تا روزیکه بتونم اینهمه غم رو از توو دلم بیرون کنماسترسدل شکسته  نگران



موضوع : قبل از بارداری(آذر 90)

نوشته شده در تاريخ 1:04 | سه شنبه 1 آذر 1390 توسط مامی

سلام عزیز دلم میشه اینماه بیای؟سوال

عزیزم ماه گذشته که خانم دکتر اجازه ندادن شما بیایدل شکسته طی دوماه آینده هم بخاطر مسائلی که خودت میدونی من نمیتونم بیام دنبالتنگران پس میشه لطف کنی اینماه که مامی به کمک خانوم دکتر داره دوپینگ میکنه دیگه ناز نکنیو بیایمتفکر

میای؟تشویق

نمیای؟کلافه

یه عالمه چیزای خوشگل برات خریدم اگه نیای همه رو میدم نی نیه همسایه حالا ببینقهقهه



موضوع : قبل از بارداری(آبان 90)

نوشته شده در تاريخ 16:02 | چهارشنبه 4 آبان 1390 توسط مامی

سلام عزیز دلم

حدودا" ٣ ماهیه که برای دوباره اومدنت دارم تلاش میکنماوه اما احساس میکنم تو واسه اومدنت عجله ای نداریخمیازهبنابراین تصمیم گرفتم که دیگه همه وقتمو صرف اومدن شما نکنمدروغگو 

خلاصه اومدم دعوات کنم عصبانیدیگه ناز و نوازش بسهقهر نی نی که قدر مامان و بابای به این خوبیش رو ندونه و عجله ای واسه اومدن نداشته باشه باید باهاش همینجوری رفتار کردنگران

اینجوری خوبیش اینه که با اومدنت خوشحال میشم و با نیومدنت افسوس وقت از دست رفتمو نمیخورموقت تمام

دوستت دارم نی نیه سربه هواقلب



موضوع : قبل از بارداری(مهر 90)

نوشته شده در تاريخ 2:26 | يکشنبه 3 مهر 1390 توسط مامی

سلام نفس مامانی

الان بیشتر از 6ساله که منو بابایی با هم مزدوج شدیم...بعد از اینهمه سال احساس کردیم که جای یه نی نی بین ما دوتا خیلی خالیه! بنابراین تصمیم گرفتیم تا تو رو بیاریم پیش خودمون...اما تازه فهمیدم اینجا صف مامانایی که منتظر نی نی هستن خیلی شلوغه!ولی مامان نمیتونه دیگه تو صف وایسه...اخه دیگه طاقت دوریتو نداره...واسه همین فرشته ی کوچولوی من تا مامان مقدمات اومدنت رو به اینجا فراهم میکنه برو پیش خدا و ازش بخواه تا تو رو زودتر توی دله مامانی بذاره

افرین نفس مامان....ببینم چیکار میکنی ها



موضوع : قبل از بارداری(خرداد 90)

نوشته شده در تاريخ 0:46 | سه شنبه 10 خرداد 1390 توسط مامی
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ